در راه وصل یاران همچون شراره بودم
او چون به کهکشان و من چون ستاره بودم
گر وسعتش بگویم دریا به پیش او هیچ
او چون کبیر و من چون در حد قطره بودم
آبم شد از خجالت چون چشم او بدیدم
او در نگاه یک کوه من چون به صخره بوده
گر رقص گیسووانش دیدم دمی و مدهوش
آن چون شبی و من در هیهات طره بودم
از آن کمان ابرو تیری رها به من زد
او صاحب شکار و من صید و بنده بودم
در دام گیسووانش گشتم شبی خدایا
خلقت چنین بکردی من مات مرده بودم
تابستان ۱۳۸۵ - آمل
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 6:27 توسط محسن
|


