تبليغاتX
عرفان و عشق



در راه وصل یاران همچون شراره بودم

او چون به کهکشان و من چون ستاره بودم

گر وسعتش بگویم دریا به پیش او هیچ

او چون کبیر و من چون در حد قطره بودم

آبم شد از خجالت چون چشم او بدیدم

او در نگاه یک کوه من چون به صخره بوده

گر رقص گیسووانش دیدم دمی و مدهوش

آن چون شبی و من در هیهات طره بودم

از آن کمان ابرو تیری رها به من زد

او صاحب شکار و من صید و بنده بودم

در دام گیسووانش گشتم شبی خدایا

خلقت چنین بکردی من مات مرده بودم

تابستان ۱۳۸۵ - آمل

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 6:27 توسط محسن |