تو گریه می کنی و مرا می برند سوی قبر
آنجا دگر نبینمت که عذابم دهی
من می روم از کنار تو اما به حال قهر
در چشم های تو من همچو ذره بوده ام
جایم نبوده کنار تو جایم بود به قعر
تو شاهزاده و لایق تو را کسی چو شاه
نی من که بوده ام گدای گدایان این دهر
پس می روم زپیش تو تا آسوده تر شوی
من هم روم بسوی بخت خودم سوی قبر
محسن بهار ۸۵-آمل
او چون به کهکشان و من چون ستاره بودم
گر وسعتش بگویم دریا به پیش او هیچ
او چون کبیر و من چون در حد قطره بودم
آبم شد از خجالت چون چشم او بدیدم
او در نگاه یک کوه من چون به صخره بوده
گر رقص گیسووانش دیدم دمی و مدهوش
آن چون شبی و من در هیهات طره بودم
از آن کمان ابرو تیری رها به من زد
او صاحب شکار و من صید و بنده بودم
در دام گیسووانش گشتم شبی خدایا
خلقت چنین بکردی من مات مرده بودم
تابستان ۱۳۸۵ - آمل
اما نشد و به دامش دچار شد نوشید می از جا آن نگار لعنتی
از بس دلش سنگ و سخت و سرد بود هرگز ندیده بود عشق نابم آن لعنتی
تا آنکه خود به خودش گفتم و برو از خانه ی دلم تو نگار لعنتی
او هم برفت و دگر از او خبر نشد نشنید کسی زمن و یاد آن لعنتی
حال این دلم نشسته و غم را بغل کند نفرین ها که می کند دلم آن یار لعنتی
بهار ۱۳۸۵- آمل
اومدم تا که بگم خدا نگه دار تو باد اما بی وفا چرا نگاشو از من می گرفت
دل من گرفته چون ابر سیاه آسمون هق هق گریه من سکوتٌ از من می گرفت
نم اشکام دوباره خاطره ای تازه می کرد خاطر روزایی که دلم باهاش پر می گرفت
وقتی با هم می نشستیم کنار گلدون یاس یاد اون لحظه بخیر که یاس و از من می گرفت
دل من قد یه دنیا پر حس شادی بود وقتی یارم قول با هم بودن از من می گرفت
اما حالا می ره با یه کوله با خاطره نمی دونم که چرا یادی هم از من نگرفت
پاییز ۱۳۸۱ ـ آمل
دوست عزیزم تو بیشتر به چه یا کی وابسته ای؟
به پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ یا شغل ، مدرک ، موقعیت و ثروت؟ یا به سلامتی ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ یا اعتقاداتت؟ فرقی نمی کنه ، وابستگی یعنی اینکه خودت را به شیئی غیر از اصل خودت ، چنان ببندی که آزادیَت را بگیرد.
انسان نامحدود و البته آزاد آفریده شده است . و همه هستی مسخّر و در اختیار اوست. هیچ چیزی رزش آن را ندارد تا انسانی را به خود ببندد و وابسته و زندانی خود کند. و همه هستی رشد و ارتقاءاشان در اینست که در خدمت آدمی باشند نه بر عکس. اشرف مخلوقات و سرور کائنات یعنی این.
>>> ادامه مطلب <<<
>>> ادامه مطلب <<<
ازدواج نوعي رابطه است . اصولا زندگي يعني برقراري رابطه براي پاسخ گفتن به ضرورتها. در ازدواج ما دو نوع نياز را بايد برطرف كنيم 1- نياز جنسي كه خيلي مهم است 2- نياز روحي - رواني كه آن هم به نوبه خود مهم است البته ما نيازهاي مادي هم داريم كه بدون ازدواج هم قابل پاسخگويي است .
وقتي نياز جنسي ما به صورتي مكانيكي برطرف بشود ، نميتوانيم نام آن را ازدواج يا زندگي مشترك بگذاريم 0 چرا كه اين رابطه با خود ارضايي هيچ فرقي ندارد. تنها نوعي رابطه مكانيكي است . حتي مي توانم بگويم كه در برخي اوقات خود ارضايي، كه به هيچ وجه تجويز نمي شود ولي طبق آمار مراكز علمي ، بسياري به اين شيوه ارضاء پناه ميبرند، آرامش بيشتري به دنبال دارد . چراكه ما در ارضاء جنسي مكانيكي و پسيكولوژيك ، صدمه هم مي خوريم.چرا كه در اين خصوص رابطه ناهنجار است و در ضمن خيال مي كنيم مورد سوء استفاده قرار گرفته ايم.
>>> ادامه مطلب <<<
نه برای آنکه با تو گویم روی آن صندلی کنج اتاق جای تو خالی است
سوختن اما رها از هرچه بودن در جوار شمع بودن
پاییز ۱۳۸۱
>>> ادامه مطلب <<<


